یالطیف
خدایا!
چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند؛
عظمت و ژرفای عشقت را نمی شناسم
فقط میدانم...
که معبود این دل خسته هستی
و اگر دیده از من برگیری
خواهم مرد.
( تی.ال. واسوانی)
شب و روز درون سینه ات
تلاش می کنم تا
مجسمه رویایی از قلبت بسازم.
عزیزکم، میدانم!
سنگ، سنگ است.
چه قلب تو باشد
چه صخره ای زمخت،
چه تندیسی زیبا
(ناشناس)
1- امروز کارنامه م رو گرفتم. از نمره هام که نه؛ ولی از خیلی چیزای دیگه خیلی راضی بودم! درسهای زیادی هم گرفتم. یکیش اینه: هنوزم نمیتونم از کسی متنفر باشم. گاهی از خدا می پرسم چرا این طوره؟ چرا توی زندگیم نمیتونم از انسانی متنفر بشم یا بدم بیاد؟ نهایت ناراحتیم ازش منجر میشه به اینکه بهش احساس دلسوزی- یا بی احساسی مطلق- پیدا کنم. کسی رو که دوست دارم و احساسم رو بهش از دست میدم غیر ممکنه مثل قبل دوست داشته باشم ولی کسی که ازش متنفرم رو به راحتی میتونم دوست داشته باشم.
2- بین خودمون باشه خیلی آدم ساده اییم فکر میکنم هرکس یه ذره بهم خوبی کنه بهترین آدم دنیاس. مثل بچه ها که حتی اگه پست ترین آدم دنیا بهشون شکلات بده؛ اونو فرشته می بینن. و چرا؟! نمیدونم. هنوز بزرگ نشدم. فقط اینو میدونم. ادعای بزرگی میکنم.
3- تا انسان کامل شدن هنوز خیلی فاصله دارم. فعلا دارم بندهای وابستگیم رو باز میکنم. شاید بتونم کمی از زمین جدا بشم و به کسی برسم که اون بالا؛ توی اوج آسمون... نه؛ شایدم نزدیکتر از رگ گردنمه.
4- چند پیشنهاد: کتاب انسان کامل ، مقالات فلسفی، حجاب، علم و ایمان استاد مطهری، انسان دکتر شریعتی و دو قرن سکوت دکتر زرین کوب. کتابهای دکتر مطهری من رو که کلا عوض کردم. حداقلش اینه که 99 درصد سوالاتم بی جواب نموندن!
5- میل دارم یه وب جدید بزنم. نمیدونم چرا حس میکنم با اسم مستعار و خیلی چیزای ظاهری دیگه اصلا راحت نیستم. من که همه جا یه ماسک گنده رو صورتم دارم؛ اینجا چرا...
6- فعلا معلقم. هم رمان جدیدم رو توی صفحه ی بیست و پنجم تعطیل کردم، هم کلاسها رو، کلا تعطیلم. اوقات فراغته دیگه! فراغت از خودم حتی...
7- خواهرکم بی صبرانه منتظرت هستم. هرگز اینقدر دلتنگت نبودم که حالا هستم...
8- اشتباهه فکر کنی اون چیزی که خودت فکر می کنی درسته و بقیه اشتباه!. اگه کسی اون طور که تو فکر نکنی فکر کنه نه ارزشش پایینتره؛ نه بی لیاقت تره. آدم باید پیش خداش رو سفید بشه. با جرئت بهت میگم داری از راه کمال پرت میشی به ناکجآباد! جدی میگم. کمی روی حرفهام فکر کن. بزرگی به خیلی چیزا که تو فکر میکنی نیست، ارزش آدمها پیش خدا هم همینطور. اگه آدم لیاقت داشته باشه؛ خدا یه ذره اراده بهش میده. حداقل اراده ی این که حرف و فکر آدمها درباره خودش رو بی ارزش بدونه ولی آدمها، خود وجود مخلوقات خدا واسش از هرچیزی مهم تر باشه. در ضمن؛ سعی کن قلبت بزرگ باشه. اونقدر بزرگ که اشتباه خودتو قبول و اشتباه دیگران رو توش غرق کنی. این چیزها رو بذار به حساب نصیحت. یا نه، چندتا پیشنهاد. فقط بشین فکر کن ببین تو که بلدی دل بشکنی چون فکر میکنی خودت بهتری؛ چه فرقی با اون یار پیامبر داری که سلمان فارسی رو چون فارس بود از خودش پست تر میدونست و مسلما پیش خدا خودش پست تر بود؟ بشین فکر کن دوست من! حالا به من بگو جواد، به من بگو گمراه، به من بگو دموده، به من بگو بی دین! فرقی نمیکنه واسم اصلاح طلب باشی یا اصولگرا (!!!؟) فقط بشین فکر کن. بخاطر همونی که اعتقاد جفتمون... نه اصلا اعتقاد خودته!
9- فاصله بین پست ها زیاد است و حرفها زیادتر.
10- برادری دارم بهتر از هرکسی توی دنیا. گه گداری ازش خجالت میکشم اما اون خیلی خوبه. جلوی روش نمیگم اما خیلی دوسش دارم. برادرکم که مهربونه، که دلش صافه، که بهم اعتماد داره، که صلاحمو میخواد، که واسه حرفای من همیشه جا داره. برادری که هیچ وقت یادم نمیره نه تنها پا به پام خندید؛ که صدبار پا به پام گریه کرد. خدایا؛ برادرمو خوشبخت کن. خدایا خودت میدونی اون همیشه جای خالی برادر رو واسم پر کرده. خدا جونم هر دو خواهرم رو هم دوست دارم. دو خواهر و یک برادر؛ من تنها نیستم!!!
11- امروز فهمیدم نباید به هرکسی اعتماد کرد. قبلا اعتماد کردن برام آسون بود. الان سخته. خیلی سخت. فقط خواهرام و برادرم و قبل این سه نفر؛ خدا! دیگه قول میدم به هر کسی اعتماد نکنم.
12- بدشانسم! بدشانس!
13- امیدوارم شانس رفتن به حرم امام رضا (ع) رو پیدا کنم. دعا میکنی...؟! خیلی بهش احتیاج دارم. به چیزایی احتیاج دارم که قبلا با یه دید دیگه می دیدمشون.
14- نمیخوام اگه واسه ت نقطه سفید نیستم؛ نقطه سیاه هم باشم! میشنوی خدای من؟
15- تمام!
